شازده کوچولوی من - دل نوشته های یک پسر خوب
سه‌شنبه 20 مهر‌ماه سال 1389

شازده کوچولوی من

یه وقتهایی همهمه های تنهایی میاد سراغم  

پسری که ساز میزد هنوز صدای سازش توی گوشمه 

بهش میگفتم شازده کوچولو آخه همیشه به آسمون نگاه میکرد و یه ستاره داشت اونجا 

منم راستی راستی باورم شده بود که از یه جای خیلی دور اومده 

یه ستاره کوچولو و قشنگ توی آسمون که همیشه تنها بود 

یه گوشه آسمون ، معلوم بود که همه تنهاش گذاشتن 

چون تنها ستاره اونجا بود و تنها اونجا میدرخشید 

شاید همون باعث شده بود که بیشتر جلوه کنه یعنی تنهائیش 

همیشه با ستارش درد و دل میکرد منم یه وقتهایی فالگوش وای میاستادم ببینم چی میگه 

حرفهای قشنگی رد و بدل میکردن 

ازتنهائیش میگفت 

یکی رو پیدا کرده بود مثل خودش  

یه ستاره کوچولو مثل خودش ، تک و تنها