شازده کوچولو و گلش - دل نوشته های یک پسر خوب
X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی
چهارشنبه 21 مهر‌ماه سال 1389

شازده کوچولو و گلش

وقتی که همه چیز تموم میشه ، وقتی که دیگه کسی نیست ، وقتی که چشمی منتظرت نیست 

 چشماتو ببند و آسوده بخواب 

 صدای قطرات تنهایی میاد ، میشنوی . هواش ابریه ، داره کم کم میباره 

برو کنار تا خیس نشدی ، انقدر ببار تا خودتم غرق بشی ....

 

ستاره با تمام تنهاییش میدرخشید ، شازده کوچولو نگران بود

نمیدونم چرا ، هیچ وقت هم نمیگفت .

خودشم نمیدونست ، شایدم دوست نداشت درموردش صحبت کنه اینو از چشماش میتونستم بفهمم .

همیشه به یه جا خیره نگاه میکرد ، میدونستم وقتی توی این حالته به هیچی فکر نمیکنه . 

 من همیشه حواسم بهش بود .

فقط میدونستم عاشق این کاره ، شایدم میخواست حتی با خودشم نباشه .  

شاید نگرانیش بخاطر گلش بود ، چون هیچ وقت باهاش نبود منم هیچ وقت با اون ندیدمش . 

میترسیدم در موردش سوال کنم ، شاید میترسیدم که نتونه جوابم رو بده واسه همین سکوت میکردم  . 

آخه شازده کوچولو باید هر روز به گلش آب میداد ........