شازده کوچولو و یک روز خوب - دل نوشته های یک پسر خوب
شنبه 24 مهر‌ماه سال 1389

شازده کوچولو و یک روز خوب

دل تنگه توی سینه ، مثل ماهی توی تنگ که برای دریا دلتنگی میکنه 

اینم میدونم که رد پای ماهی توی تنگ نقش بر آبه 

 

 

امروز صبح که از خواب پا شدم ، اول رفتم سراغ شازده کوچولو  

نوازشش کردم ... بوسیدمش ... باهام آشتی کرد 

امروز یه اتفاقاتی افتاد ، شاید خوب باشه  

اون داره یه دوست پیدا میکنه ، منم کمکش کردم 

داره اتفاقات خوبی میافته ، اتفاقی که خیلی وقته منتظرشه 

پس دعا کنید اول برای اون بعد برای من 

اگه اتفاق بیفته ............