اولین درس شازده کوچولو - دل نوشته های یک پسر خوب
یکشنبه 2 آبان‌ماه سال 1389

اولین درس شازده کوچولو

واژههای تنهایی یکی پس از دیگری در گذر زمان گم میشود و هر زمان واژه ای تازه خودنمایی میکند  

تیک تیک ساعت نشانی از مرگ لحظه ها دارد و من هنوز در حال زندگی در لحظه های مرده 

لحظه هایی که نشان از مرگ تدریجی در انقلابی از زمان در آینده دارد 

پیش میروی تا سیاهی مرگ را در پس لحظه ها نومید کنی  

 

  

از دست این شازده کوچولو بازم تسلیم کاراش شدم

گوسفند رو با تمام دردسراش پذیرفتم

ولی یک چیز بزرگ رو فهمیدم

اینکه تمام گوسفندهای دنیا باید صاحبی داشته باشن 

شازده کوچولو هم فهمید که گوسفند نمیتونه یه سوغات باشه بلکه اون یک ، یک ..... نمیدونم شاید هر چی که شما فکرشو بکنید همونه  

امیدوارم که دور گوسفندان زندگیتون حصار بکشید تا بلایی که سر من اومد سر شما نیاد