شازده کوچولو و راز من - دل نوشته های یک پسر خوب
چهارشنبه 5 آبان‌ماه سال 1389

شازده کوچولو و راز من

شرمسارم  

شرمسارم از دنیا 

حتی برای دقایقی ایستادن بر قله تنهایی خود ، شرمسارم 

از این خیانتی که بر رویاهای نیمه شب درونم داشتم ، شرمسارم 

نوشتهای پوشالی ، یک به یک از پس افکار پوچ و باطل رشد میکند ، شرمسارم 

از نگاه کودک درونم ، که هر روز فریاد بر میاورد ، شرمسارم   

چهرها و خاطرات کودک درونم ، که در کشمکش ازلی هستند ، شرمسارم 

از اینکه میگویم ....... ، شرمسارم 

 

  

سلام شازده کوچولو ، امشب چه خوابی برام دیدی 

دیشب که نزاشتی بخوابم ، تا نیمه های شب فقط سوال پیچم کرده بودی ، از ستارهها و گلها میگفتی ، از رویاهات از ..... 

اگه امشب بزاری راحت بخوابم فردا شب یه رازی رو بهت میگم 

اول باید قول بدی امشب رو آروم به صبح برسونی ، اونوقت رازم رو باهات تقسیم میکنم

ش ک * قول . قول . قول