شازده کوچولوها رو فراموش نکنیم - دل نوشته های یک پسر خوب
جمعه 7 آبان‌ماه سال 1389

شازده کوچولوها رو فراموش نکنیم

چه زیباست 

 

چه زیباست ، ایستادن بر لب ساحل زندگی 

 

تماشای غروب در ساحل 

  

مردمی را میبینم در آن دور دست ، در دریای زندگی درحال غرق شدن

چه زشت دست و پا میزنند ، برای بقا  

 

خوشحالم ، نه برای مردمان بلکه برای دریا

با هر موج ، جسدی در ساحل جان میگیرد و با هر نسیم صدای زندگی ، که مرا میخواند برای غرق شدن 

 

تامل جایز نیست ، باید رفت ........ 

 

 

شازده کوچولوی من ، نمیدونی که آدمها چطور بهت نگاه میکنن ، فقط منم که میفهمم  

 

تو غرق در افکار کودکانه و بازی هستی

  

هر روز به گلها آب میدهی ، شاید گلی برای با تو زیستن بروید 

 

هر روز نیم نگاهی به تو دارم تا فراموشت نکنم ، که تو هم هستی ، که وجود داری ، که نفس میکشی ، که میخندی ......... 

 

زندگی جریان دارد ، مثل باد ......