شازده کوچولو و طلوع ستارهها - دل نوشته های یک پسر خوب
X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی
یکشنبه 9 آبان‌ماه سال 1389

شازده کوچولو و طلوع ستارهها

میخوام امشب در مورد یه ستاره حرف بزنم

 

ستاره ای که توی این آسمون بی انتها یه گوشه تک و تنها بود 

  

اون دور دورا مثل خودم بود بی کس و تنها ، بالاخره یکی رو مثل خودم پیدا کرده بودم 

 

توی دلم غوغایی بود ، نمیدونم برای خودم یا واسه اون بود

  

میترسیدم از آدمها که اون رو هم مثل بقیه چیزها ازم بگیرن 

 

آخه آدمها فکر میکنن همه چیز مال اونهاست 

 

یه شب خوابشو دیدم ، توی خواب بهم قول داد که هیچ وقت ترکم نکنه 

 

خیلی وقته از اون ماجرا میگذره ، هنوزم که هنوزه روی قولش وایساده 

 

تک و تنها مثل خودم یه گوشه توی آسمون 

 

دوستان هیچ وقت ستارههای زندگیتون رو تنها نزارید 

 

هیچ وقت 

 

 

بازم مثل همیشه داشت غروب خورشید رو تماشا میکرد 

 

کار هر روزش شده بود ، اگه روزی هزار بار خورشید غروب میکرد اونم تماشا میکردش 

 

یه روز دیگه خیلی کنجکاو شدم ، ازش پرسیدم شازده کوچولو چرا هر روز غروب رو تماشا میکنی 

 

نگاهی کرد و خندید ، گفت : تو واقعا نمیدونی ، گفتم : نه 

 

بازم خندید و گفت : آخه بعد از غروب خورشید نوبت طلوع ستارههاست