شازده کوچولو و بارون - دل نوشته های یک پسر خوب
X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی
سه‌شنبه 11 آبان‌ماه سال 1389

شازده کوچولو و بارون

چقدر اینجا هوا سرده 

 

داره بارون میاد ، چه صدای دلنوازی ، ولی هنوز هوا سرده 

 

هیچ کس خوشحال نیست  

 

آدمها توی خودشون  می لولند ، نه از سرما بلکه از بارون 

 

میترسن ، میترسن از بارون ، چقدر هوا سرده 

 

میترسن از بارون ، آخه بارون همه چیزو می شوره ، حتی آدمها رو  

 

دارم آب میشم ، خدا تو کجایی پس 

 

انقدر توی گناه غرق هستن که حتی از بارون هم میترسن ، خدا هم میفهمه

 

آخه بارون همه چیزو می شوره .........   

 

   

امروز کمی هوا سرد شده بود بارون هم میومد ، حسابی خیس شدم

 

شازده کوچولو توی حیاط زیر بارون بازی میکرد 

 

هر چی بهش گفتم بیا تو ، مریض میشی گوش نمیکرد 

 

وایسادو بهم زل زد ، میدونستم میخواد یه چیزی بگه  

 

سکوتش رو شکست ،،،، چیه تو هم میترسی از بارون ......

 

آخه بارون همه چیزو  می شوره ، حتی آدمها رو .....