شازده کوچولو و آسمون ابری - دل نوشته های یک پسر خوب
چهارشنبه 12 آبان‌ماه سال 1389

شازده کوچولو و آسمون ابری

یه روزهایی دل آسمون میگیره و دوست داره بباره ، ولی نمیدونه چطور 

 

مثل وقتهایی که آدمها از همه چیز خسته و درمونده هستن  

   

ابرهایی که همدم اسمون میشن و با آسمون گریه میکنن 

 

مثل بچه هایی که توی آغوش مادر آروم میگیرن   

 

کی میدونه آغوش چیه ، عشق چیه ، مهر و محبت چیه   

  

انقدر غرق در آسمون میشم که یه وقتهایی زمین میخورم  

  

دیگه موقعه هم آغوشیه ، داره صداش میاد  

 

آسمون میخواد گریه کنه ، شاید تقصیر آدمها باشه 

   

برید کنار خیس نشید  

 

 

 

شازده کوچولوی من ، تو هم از آسمون اومدی 

 

آخه هر چی از آسمون میاد زیباست

 

توی سیار تو  هم آسمون دلش میگیره ؟