شازده کوچولو و حرفهای آدمها - دل نوشته های یک پسر خوب
یکشنبه 16 آبان‌ماه سال 1389

شازده کوچولو و حرفهای آدمها

دیگه گوشام عادت کرده به حرفها ، به زبون هرزه دیگران  

     

راست راست توی چشام نگاه میکنن و میگن دوستت دارم ، عاشقتم  

      

ولی همون اول راه جا میزنن ، این جملات هم مثل بقیه چیزها شده جزئی از روزمرگی آدمها  

 

دلم تنگه ، برای یه عشق واقعی ، کسی که جا نزنه ، کسی که چیزی به زبون نیاره ، عمل کنه 

  

چه آرامشی دارم وقتی صدای شب رو میشنوم ، حداقل اون دیگه با آدم رو راسته   

 

کدوم آدمی رو میشناسید که واقعا برای عشقش مرده باشه ، من میمیرم  

 

بوسه های هر شب تاریکی و من ، لذتی که تا ابد وجود داره توی تنهایی من  

   

گاهی از سر دلخوشی ، گاه از روی ناباوری ، چه زشت میخندند برای روح آدمی 

  

سکوت باید استوار باشد تا منو به آرامش برسونه ، آرامشی که هر شب به دیدنم میاد  

 

تازه میفهمم دنیا چه خبره ، من رو محکوم کردن خیلی سال پیش 

 

محکوم به تنهایی تا ابد با تاریکی مطلق 

 

 

 

شازده کوچولوی من بهم قول دادی 

 

توی چشام مثل همیشه زل زدی و قول دادی 

 

میدونم که همیشه روی حرفت هستی 

 

منم همینطور هنوز هم سر حرفم هستم  

 

هیچ وقت منو ترک نکن ، چون بی تو هیچم