شازده کوچولو و گذشته ها - دل نوشته های یک پسر خوب
دوشنبه 17 آبان‌ماه سال 1389

شازده کوچولو و گذشته ها

امروز چوب خط زندگی یک بار دیگر خط خورد ، یک روز بزرگتر یک روز نزدیکتر به مرگ  

 

صندلی خالی گوشه اطاقم حکایت از روزهای رفته داره ، روزهایی که پوچ شد در حسرت عشق پوشالی    

 

صدای زمزمه های کودکیهای عشق بی سر انجام ، در قلمرو زمانهای فراموش شده     

 

چه زود میشکند قلب پاک در این آشفته بازار قلبهای فاسد و سیاه  

 

سیاهی در حال افول است دریاب ثانیه های شوریده حال را در بستر نابودی  

 

چه زود پشیمان شدی از حرفهای دیروز  

 

شرمسارم اگر برای تو فنا نشوم  

 

شرمسارم 

 

 

 

ای شازده کوچولوی تنبل ، با زور صبح از خواب بلندش کردم 

 

دیشب تا دیر وقت بیدار بود 

 

داشتیم در مورد گذشته ها حرف میزدیم 

 

گذشته های رفته ، خیلی برام جالب بود 

 

آخه اون به آینده اعتقادی نداشت و اون رو زائده ذهن پریشان آدم میدونست 

 

اون گفت آینده الان هستش ، بدون حال آینده ای وجود نداره ، پس به آینده فکر نکن ذهن خودت رو درگیر افکار ظالم خودت نکن