شازده کوچولو و مهاجرت - دل نوشته های یک پسر خوب
X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی
شنبه 8 آبان‌ماه سال 1389

شازده کوچولو و مهاجرت

قطار زندگی در حرکت است 

 

آدمها چمدان به دست در ایستگاه زندگی منتظر قطار  

 

هر قطاری که میاید مقصدی دارد ، بهشت ، جهنم ، .....  ، خدا

 

انسانهایی که با شوق مقصد ، سوار بر قطار مرگ خود میشوند 

 

چه خنده دار است وقتی قطار به مقصد میرسد ، یا بهشت یا جهنم 

 

اما همه مقصد را فراموش کرده اند از یکدیگر سبقت میگیرند برای بهشت یا جهنم 

 

کجا میروید شتابان ، مقصد همینجاست

مقصود خداست 

 

 

سلام شازده کوچولو داری کجا میری ، صبح داشت میرفت بیرون 

 

بازم با اون نگاه معصومش بهم زل زد 

 

لبخندی زد و گفت : میرم با پرنده ها مهاجرت کنم 

 

تعجب کردم ، آهان تازه یادم افتاد که فصل ، فصل مهاجرته 

 

شازده کوچولو تو که پرنده نیستی ، اخم کرد و گفت : ولی با پرنده ها اومدم 

 

بدون خداحافظی رفت ، وقتی که برگشت شب شده بود  

 

وقتی برگشت نشست و بهم زل زد ، پرسیدم تو چرا نرفتی باهاشون 

 

یواش در گوشم گفت : من تازه مهاجرت کردم ، مگه ادم چندبار مهاجرت میکنه ......