شازده کوچولو تب داره - دل نوشته های یک پسر خوب
X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی
شنبه 22 آبان‌ماه سال 1389

شازده کوچولو تب داره

صدای شوم جغدهای زندگی هر شب در گوشم نجوا میکند  

   

دست و پا میزنم برای فرار از این جنگل درنده خوی ، برای رسیدن به اولین آبادی در پشت تپه ها دوردست  

 

شنیده ام مردمانی نیک گفتار دارد ، مردمانی از جنس خدای  

 

کسی آنجا تشنه نیست ، کسی فقیر نیست ، همه چیز مهیاست ، انسانیت ، وفا ، عشق و ......   

 

تاب اینکه دیگر اینجا بمانم نیست ، چون دیگر نفسی نیست برای دمیدن     

 

روزهای تنهایی ، یک به یک شاد و خندان میگذرد ، اما دلها ناراضی   

  

خشم را میبینم در چهره کودکان رهگذر ، چه ترسناک شده اند از آنهمه زیبایی    

 

دیگر میترسم به کسی نگاه کنم ، از ترس اینکه مبتلا شوم به درد مردمان اینجا       

  

خدایا تو نیز رهایم کن تا بروم .....     

 

 تا بروم به آن شهر در دوردستها        

 

 

 

شازده کوچولو انگار مریض شده ، یکی دو روزی هست  

 

بیحال و حوصله ، امروز تب شدیدی داشت ، الان هم که الانه بازم تب داره  

 

این دفعه تقصیر خودشه که شیشه ماشین رو داده بود پایین

 

توی تب داره میسوزه ، ولی چون قول داده آخر قصه ی غصه هام باشه تا الان پیشمه 

 

من میرم تبشو بیارم پایین